خرید بک لینک

۱.از۱۵اردیبهشت تا۱۷اردیبهشت یه سفره خیلی کوتاه رفتیم مشهد

وبرگشتیم ولی خوب بود وبرخلاف سری قبل که خییییلی اذیت

شده بودم این دفعه خیلی اذیت نشدم.

۲.میخوام خانم کوچولو رو پیش۱ثبت نام کنم ودودلم ولی حس

تایپ دلیل دو دلیم رو ندارم جون باید خیلی بنویسم ولی تکلیفشو

امشب مشخص میکنم.

۳.دلم میخوادقبل از اینکه پوله ارثیه بهم برسه خونه وماشینمون

رو بتونیم عوض کنیم که بقیه زر نزنن میم با ارثیه زنش نونوارکرده

۴.خیلی بی انگیزه شدم ودلم میخواد یجوری یه کوچولوهم که شده

تغییرات ایجاد کنم.

۵.ازعید فطر تاالان دورو برم همش خبرمرگ میشنوم وسه تاشون

جوون بودن که هضمشون سخته مخصوصن دوسته میم که دوهفته

قبل عید فطرباباش فوت شد خود عید فطر زنش فوت شد ودوهفته

بعدعید فطر مامانش فوت شد ومن همش تو این فکرم که این مرد

با این همه غم وسه تا بچه کوچیک چجوری میخواد ادامه بده...

۶.بازم حرف واسه گفتن هست ولی حس نوشتن نیست،ایناروهم

نوشتم بلکه یکم از چرت وپرتایی که تومغزم رژه میرن خلاص

بشم ولی خب نوشتن تو سرحال شدن وسبک شدن من تاثیر چندانی

نداره،فقط باید اون چیزی که میخوام یه بخش کوچیکش ردیف

بشه که من روبه راه شم.

برچسب: نویسنده: طاها احمدپور تاريخ: جمعه 11 خرداد 1403 ساعت: 17:25

صفحه بندی