میبینی نکبتارو،حالا مابعد قرنی یه چی شرکت کردیم وقبول
شدیم،حالا این سنجش نکبت هی عقب میندازه واسه جواب
نهاییکاش سنجش هم مثل برق بود بازدهش لامصبا
خیلی دقیقن نمیذارن یه دقیقه از وقت اعلامی دیرتر بره هاا
یعنی دقیق سرساعت میره،اگه همه چی تواین مملکت همینقدر
دقیق بود چی میشدصبح زود بامیم رفتیم درمونگاه واسه
خانم کوچولو واکسن آنفولانزای هلندی زدیم وبااینکه از قبل
بادکتر خانم کوچولو صحبت کردم وگفت واکسنش تب نمیده
امااز استرسه بیخودم یه موکا زدم ک تاصبح بیدارباشم ومواظبش
باشم،اگه تا۸صبح تب نکنه دیگه تب نمیکنه،پارسال بخلطر آنفولانزا
خانم کوچولو۴روز بیمارستان بستری بود وکلی عذاب کشیدم واسه
همین امسال واسه اولین بار واکسن آنفولانزا واسش زدم.
تولدخانم کوچولوهم نزدیکه دلم میخواد امسال بادوستاش واسش
جشن بگیرم به علاوه برادرزاده خودم وخواهرزاده ی میم اما
میم بابت تیکه دوم موافق نیست میگه اگه بچه های فامیل رو
میخوای بگی تک تک نکن همه رو یجابگو،ولی واقعیتش کنترل
برادرزاده های میم خییییلی سخته از اینان ک یه لحظه ازشون غافل
شی یه گند بزرگ میزنن منم آدم کم حوصله ای هستم ومیترسم
کنترلمو از دست بدم وداستان شهکلن موندم چ کنم
برچسب:
نویسنده: طاها احمدپور